عکس

به عکسِ سیاه و سفیدی از یک فیلمِ قدیمی نگاه می‌کنم. دست و پای زن و مردی را بسته‌اند و آن‌ها را مثلِ دو تکه چوب، رویِ ریلِ قطار، کنارِ جنگل رها کرده‌اند. زن و مرد همدیگر را می‌بوسند. هیچ‌ قطاری از این لحظه نمی‌گذرد.

پ.ن: عکس را هم ببینید.

/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موش کور

من با این مشکل دارم. تا بوده مردی روی ریل بسته شده و زنی به زور از او گرفته شده. یا مثلا زنی روی ریل بسته شده تا مردی برای آدم بدها کاری انجام بده. جریان این عکس چیه؟[خرخون]

AmIrReZa

وقت کردی نظرت رو هم درباره‌ی داستانک‌های من بگو، خیلی برام مهمه...

ققنوس خيس

سلام ياد صحنه ي آخر گوژپشت نتردام افتادم... البته عكس تو كامپيوتر من باز نشد...

بهارآذر

هیجان و لذت و عشق این دوتا مرغ عشق به ما چه ؟ گذاشتی عکسشونو دلمون رو آب کنی؟! آب شد سلام

Helen

من تازه با اینجا آشنا شدم و نمی دونم که اهل بازی وبلاگی هستین یا نه. در هر صورت شما رو دعوت کردم. [لبخند]

علیرضا

سلام درخت جان، خوبی؟ دلم واسه دوستان مجازی تنگ شده بود فعلن دوباره هستم و میخونمتون. مدتها قبل این عکس رو یه جایی که الان خاطرم نیست دیده بود کار فوق العاده ایه، ممنون که دوباره یادآوریش کردین هم شما و هم جناب پاریس - تگزاس.

نوید

تقدیر مقابل عشق کم می آورد قطار که رقمی نیست!