ذره‌ی نورانی

در خواب-و-بیداری، شیشه رو پر از آب کردم و لیز خورد و افتاد و شکست. لکه‌های خون رو از کف آشپزخونه تمیز کردم و خرده‌شیشه‌ها رو جارو زدم. اما هنوز بعد از چند ماه، وقتی توی خونه بی‌هوا راه می‌رم، جایی که انتظارش رو ندارم، برقی نظرم رو جلب می‌کنه و برش می‌دارم. اتفاقی افتاد و تموم شد. یادمه بادقت شستم، ولی انگار تمومی نداره. معلوم نیست از کجا میاد و نقشش چیه. فکر کن این ذره‌ی ناچیزْ برقی از خاطراتی باشه که تلنگر می‌زنه و بین خواب و بیداری، از تصاویری می‌گه که ترجیح می‌دادی کاش بیدار بودی.

/ 17 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پینه دوز

[لبخند]

مدادسیاه

سلام. عکس این حالت هم پیش می آید. یعنی چیزی که انتظار داریم تداوم داشته باشد به یک باره تمام می شود و خلاص.

مهرگان

چقدر این بحث آشناست... و چه مثال خوبی زدی! با این همه من فک میکنم بسته به متغیرهایی مثل جنس و وزن لیوان و همچنین ارتفاع سقوط تعداد اون قطعات شیشه ای شکسته هم تغییر میکنند. از یه چیزی مطمعنم : دیر یا زود بالاخره اون تکه تموم میشن مگر اینکه جای اون زخم لعنتی باقی بمونه...

مكث

خرده ها مي مانند و بي خبر زخم مي زنند

Shadi

حس خوبی یاد آوری خاطرات .... متن زیبایی بود درخت جان، مرسی

ملا کورو غازی

جالب بود

اکرم

مثل خاطراتی که در ناخودآگاه ذخیره می‌شوند و ناگاه در زمانی که منتظرشان نیستی گریبانت را می‌گیرند.

آسمان

سلام .نمیدانم چرا اونقدر خرده شیشه زیاد است شاید علتش اصل بودن است مثل عشق واقعی که هرچقدر عمیق تر باشد اثرش برای همیشه باقی میماند و هرلحظه و در هر حال با قسمتی از خرده هایش ضخمی بر ما ایجاد یا با دیدنش مارا یاد لحظه هایی میاندازد که بی شک هیچ وقت تکرار نمی شود . مرسی درخت جان .

chyz

نقشش یاد آوریه لابد...!

نیلو

گدشتۀ شکسته